قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3662

تاريخ الفي ( فارسى )

موافق اعتقاد اهل سنّت و جماعت نيست ، بلكه از معتقدات مقرّرهء اماميهء اثنا عشريه ، دامة بركاتهم على البرية « 1 » ، است ، امّا علماى وقت چنانچه هميشه عادت ايشان است ، بنابر ميل خاطر خوارزمشاه به اين مسئله كه مبطل اصل مذهب ايشان است ، فتوا دادند و در اين باب دلايل عقليه و نقليهء بسيار نوشتند كه « چون خلافت آل عباس به ظلم و تعدّى متصرّف شدند ، هركس كه قدرت و مكنت آن داشته باشد كه خلافت را از دست عباسيّه انتزاع نموده يكى از سادات حسنى را بر سرير خلافت نشاند ، بنابرآنكه حقّ در مركز خود قرار داده به اين سعى و اهتمام مثاب و مأجور خواهد بود . » از جمله فضولى [ ى ] - ( بلكه حقّى ) « 2 » كه علماى آن‌وقت نوشته بودند اين بود كه عباسيه باوجود خلافت غصبى از قيام به مراسم جهاد در راه خداى تعالى [ 220 الف ] - كه وظيفهء امام است - دست بازداشته ، شعائر اسلام را آن‌چنان مهمل و معطل گذاشته‌اند كه فرنگان بر ديار اسلام استيلا يافته زمين قدس را متصرّف شدند . همچنين در اطراف و جوانب اهل بدع و ضلال دست برآورده عوام النّاس را از طريق ملّت بيضا بيرون مىبرند و منع اين طوايف بر ذمّهء امام واجب است . القصّه خوارزمشاه بنابراين فتاوا نام خلفاى عباسيّه را از خطبه بينداخت و سيّد علاء الملك ترمذى ، كه از سادات بزرگ حسينى بود ، همراه خود برداشته با لشكرى بىكران متوجّه بغداد گشت . و چون به دامغان رسيد خبر يافت كه اتابك سعد به هوس استخلاص ملك عراق از فارس لشكرى فراوان برداشته اينك به حدود رى رسيد . سلطان محمّد خوارزمشاه با فوجى از مردان كار از روى استعجال متوجّه دفع اتابك سعد شده مانند برق لامع خود را به اتابك سعد رسانيد . بعد از اشتعال نايرهء جدال و قتال ، اتابك سعد را دستگير نموده خواست به قتل رساند كه اتابك سعد به ملك زوزن - كه نزد خوارزمشاه اعتبار تمام داشت - التجا نمود و او را شفيع خود ساخت . سلطان شفاعت او را دربارهء اتابك سعد قبول نمود ، امّا به‌شرط آنكه پسر بزرگ خود ، اتابك زنگى ، را به گرو نزد سلطان بگذارد و قلعهء اصطخر و اشكنون « 3 » را با چهار دانگ محصول ولايت فارس تسليم گماشتگان خوارزمشاه نمايد . اتابك سعد اين شرايط را قبول نموده رخصت مراجعت يافت . و چون به نواحى قلعهء اصطخر رسيد ، پسرش ، ابو بكر ، از مصالحهء پدر خود ابا و امتناع نمود و با پدر در مقام محاربه شد ، و بعد از تسويهء صفوف و اشتعال نايرهء قتال و جدال ميانه پدر و پسر كارزار به آنجا رسيد

--> ( 1 ) . م : جملهء دعائيه را ندارد . ( 2 ) . از اضافات « ق » است . ( 3 ) . ق : اسكنون ؛ م : اسكنوك . اشكنون يا شكنوان ، با اصطخر و قلعهء شكسته ، در مجموع ، سه قلعه بوده‌اند در حوالى شهر اصطخر بر روى سه كوه كه مجموع آنها را « سه گنبدان » مىناميدند .